شست و شوی خاطرات

هان ای خدای گاه و بی گاه. لذت بهار به شکوفه هایش بود. ای حکیم ، تگرگ و شکوفه با هم؟؟

بازیچه ی کودکیهایم می شوم باز، آرزو هایم را در تشت مسی مادر بزرگ می ریزم و به آن اضافه می کنم همه ی قهر کردن هایم را، از آب پاک و آفتاب از صافی گذشته بر آن می ریزم و می شورم دانه دانه هایشان را ، تا شاید دوباره بجورم دستانت را در این خاطرات ، شاید بفهمم کجا گم شدی از قهر کردنهایم، و اگر یافتم تو را ، دستت را ، خواهم کشیدت از تشت بیرون، با همان گیسوان خیس، خیس از آفتاب از صافی گذشته و آب ، خیره می شوم در چشمانت و خیره میشوم و خیره ، شاید هم بگویم آهسته و آرام سلام.

/ 20 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دکتر عابدی

سلام به دوست عزيزم اولا دستورتون رو انجام دادم دوما به وبلاگم سر بزن جك گذاشتم سر حال بياي اميدوارم شنبه ي خوبي داشته باشيد... و هفته اي پر از انرژي نشاط.

دکتر عابدی

ممنون از توجهتون. آخه گفتی قالب وبلاگم خوب نیست منم عوض کردم طبق گفته ی شما.

نداصادقی

بهنام جان[گل] یادم نمیاد جوک نوشته باشم[نیشخند] حالا بگو ببینم کجاش خنده داره[سوال][لبخند]

دکتر عابدی

سلام . مطلب جديد گذاشتم بيا نظر بده.منتظرما.

دختربارانی

حالا خیلی کار با خدا و مفهومِ این نوشته ندارم، اما به عنوان یک توصیه‌ی فنی ادبی بگم که، این ترفند آوردن فعل سر جمله، اگرچه قشنگه و کمی تا قسمتی به فاخر شدنِ متن کمک می‌کنه، ولی وقتی توی سه خط نوشته، تمام جمله‌هات به این شکل هستند و بعد تمام نوشته‌های وبلاگت هم به همین شکل هستند، اون قشنگیه رو یک کمی می‌گیردش. برای فاخر نوشتن می‌تونی از ترفندهای دیگه هم استفاده کنی و همیشه فعل رو سر جمله نیاری. این جوریا موفق باشی

سلام / خسته نباشی این همه باران احساس قابل تحسینه / زیباست برایت بهترین ها را آرزو مندم...................... باران

paeez ghorub

تمام زیبایی های نوشته ها را یکجا از کجا داری؟ کمی هم به ما تقلب برسون[گل]