درخت بر دار

 و اینک فصل خزان یادهاست،تو ببین،خاطراتت چگونه میریزند از ذهنم ، ای خدای مانده تنها


و درختی آویز از طناب داری که ته آن به ابری وصل است، و در این وانفسا باد میدهد تاب درخت را. و کسی در دور دست گشته است شاد از بازی آن طناب این درخت و باد و ابر.سلام

/ 31 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگین

[لبخند]

صنما)

[گل]سلام بهنام جان. امیدوارم سالی پر بار داشته باشی. ممنون از این همه لطفت بعضی وقتها که یه عده بی شعور به سروده های من میگن شر و ور فکر می کنم شما هم منو مسخره می کنی هر چند دلتو می شناسم. در هر من قابل این حرفها رو ندارم ولی میل بودی عوضمن مختاری.[گل]

صنما)

ضمنا مطلبت هم خیلی رومن بود گلم.[چشمک]

ساره

سلام ممنون بهنام ترین . . .

صنما)

سلام بهنام جان من با جناب بوترابی هم صحبت کردم و ایشون هم با نطر شما موافق بود بذار ببینم میتونم یک عکس قابل عرضه و شعر رزشمند پیدا کنم/.؟ زود زود سر بزن.[گل]

ليلا

نرم نرمک ی رسد اینک بهار خوش به حال روزگار .... سلام نوروزتان مبارک شاد و سربلند باشید .