یاد مداد بخیر

دلمان برای خودمان تنگ میشود گه گاه، و برای خودمان صلواتی میکنیم نثار شادی ارواح خودمان،دلمان برای تو که تنگ میشود هرگاه،رو به ماه میکنیم هر بار و رو به خورشید مایل تاب این دی ماه این روزها چهار فصل که هم از نبود لطف دارد خبر هم از نبود برف،هم سوز دارد و هم تو را کمبود،و هرچه نثارت صلوات میفرستیم شاد نمیشود آن روحت از ما،کجایی ای خدای در قرارمان از رگ گردن نزدیککتر؟  

یاد مداد بخیر ،اما مداد هم عالمی دیگر بود،مداد مرگ بود،مداد همیشه افسردگی دیرتر از بقیه به ته خط رسیدن را در وجودم میکاشت از بس زور میزدم نوکش را به قلب سفید دفتر تا بل پر رنگ تر بنویسد و بهتر مشقهایم را و آخر ،میشکست زیر بار این همه فشار من،مداد را که گرفت معلم، خوب یادم هست برای تیز بودن نوک خودکار بار ها آن را تراشیدم،و بعد ها فهمیدم راز پس دادن جوهرش در جیبم،بعد ها یادم هست که خودکار هم رفت تا بمیرد،میرود، به دستهایت نگاه کن، ببین چند وقت است بوی جوهری شدن نگرفته به خود،دستانت را نگاه کن، بوی لبتاپ میدهد این نگاه و کیبردهای آن چنانی،این را هم باید فراموش کرد،من که بمیرم، تو هم که مرده باشی، برای کودک بیچاره همان چیزی ساخته اند که مشقهایش را بلند بلند میخواند و آن چیز مینویسد،دستهایش را که نگاه کنی،نه رنگ تف و مداد قرمز دارد،نه جوهر پس دادن خودکار به خودش دیده،دیگر لبتاب هم کیبرد نمیخواهد،لبتاب یادگاری نبود توست،دستهایش را نگاه کن، در جیبش است،و بلند بلند چیزی را میخواند تا پیشرفت بنویسد،انگار پیشرفت جای کودک دی ماهی همان دیکته مینویسد این روزها

سلام

/ 38 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش

سلام وبلاگ قشنگی داری میای با هم بلینکیم...؟ پیشنهادت خوبه باشه منم هستم اسم وبلاگتم (یک دی نوشت) هم جالبه و جذاب آدرسش رو بده هستم شاد باشی همیشه آرش [گل]

شقایق

امان از کودکای دی ماهی! امان[چشمک]

نگار نیک نفس

سلام آقای بهنام ممنون که به وبلاگ من سر زدید و تشکر به خاطر محبتتون دستتون درد نکنه با تشکر نگار نیک نفس [گل]

پرستنده

من هنوز هم عشق مداد دارم. یک پستی هم داشتم به نام مدادتراش که به تجربیات اخیرم از تکنولوژی کاربرد چاقو برمیگشت! ممنون که سراغ وب من آمدید

همکنون...

بودن یا نبودن مسئله این است . شاید هم چگونه بودن ؟ آپم

شادی سلیمی

[گل][گل][گل][گل][گل][گل]سلام دوست خوبم[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

K@T.H

سلام : اول در مورد نوشته ات بگم ! تکان دهنده بود ... نمی دونم دلم گرفت . بعضی چیزها نباید عوض بشن اما می شن دوران کودکی ما هم به سر رسید و دوران مداد هم به قول تو تموم شد و حتی لپتاپ هم می شه یادگاری نبود ما ! عالی بود نوشته ات [تایید]کلی لذت بردم .[دست] راستی ممنون که سر زدی بهم و منو فراموش نکردی . خیلی دیر آپ کردم راست می گی. ببخشید اما تو این مدت مشغول دیگر وبلاگم بودم . تا حالا بهش سر زدی ؟ http://golshiftehfanclub.persianblog.ir/ در مورد گلشیفته فراهانیه . اما این خیلی با اون قبلی ها فرق داره . نه توش جنگ و دعوا هست نه ضایع کردن دیگر بازیگرها . یک وبلاگ مرجع می تونه باشه که فقط حول فعالیتهای هنری گلی می نویسه . خیلی کامله هر چی از گلشیفته تو نت هست اینتو هم پیدا می شه ! راستش خیلی وقت بود دلم می خواست یک وبلاگ کامل از گلی تو پرشین بلاگ درست کنم آخه همه تو بلاگفا براش می نویسن با اینکه به نظر من سرویس دهی پرشین بلاگ خیلی قوی تره . در هر حال منتظر کامنت های زیبات هستم . راستی چرا من تو این همه مدت لینکت نکردم ؟[سوال] من توی جفت وبلاگ هام لینکت می کنم دوست خوبم بازم ممنون موفق باشی یا علی[گل]