تنگ تنگ ماهی

ای خدای این درختان میوه کال

هوا تند تر از نسیم جا به جا میشود و کندتر از باد،انگشت اشاره ی دست چپ رو به ته حوض،حوضچه،نه کوچکتر از این حرفهاست،این تنگ سیمانی و وامیدارم به حرکت آب این این دنیای  کوچک را با همان انگشت اشاره،به ماهی مات میشوم و مات،احساسم میشود که انگار آرزو می کند،یا شاید التماس،دو دست بالا و پایینش را آنچنان تکان می دهد که گمانم میرود با ایست آن دو جان ماهی هم می ایستد،و زیر لب چیزی را زمزمه شده است قرنها،دقت ام را بیشتر که می کنم روی لبهایش ناگاه خوشکم میزند،همیشه سوالم بوده،این ماهی که قرنهاست در آب دارد میسپارد جان،چرا پیاپی باز میگوید آب،نکند چیزی شبیه ،شبیه به، باد!حول میشوم سریع دست به کار میشوم تا برسانم ماهی را به این آرزوی دیرینه، به بادی که کند تر از باد است به نسیمی که تند ر از نسیم میرود اکنون،دست ها را در آن تنگ سیمانی میبرم و چند بار آب جا مانده از بار قبل را  به هوا پرتاب میکنم، گاه ماهی را هم ،دیگر آبی نمانده در آن حوض، در آن حوضچه، در آن تنگ سیمانی،و ماهی هم دیگر دست و پایش را تکان نمیدهد،فقط هر چند وقت یک بار برای خود نمایی خیز بر میدارد و ! نمیدوانم چه می گوید ولی انگار ،باز آرزو دارد،انگار پیاپی باز می گوید باد،باد!باد!نه انگار آب می خواهد،خواهرم آرا می پرسد :مرد!کشتی اش؟من می گویم نه انگار اب می خواهد آب،و من میرو تا آب....،ماهی خوب میداند و من هم اکنون که گاهی آرزو ها فقط در حد آرزوست،اگر بیشتر شود خواستنش تا پای مرگ هم خواهی رفت،ماهی باله زنان در آب و هر بار با تپش بالهایش بلند می گوید من آب را دوست دارم.سلام

/ 48 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نیلوفر

خواسته ها تمومی که ندارند هیچ هر روز بیشتر و بزرگتر هم میشوند ...

الهام جیزجیز نشان

سلام انقدر الهام ها زیاد شده که آدم می ترسد همه با هم قاطی پاطی شود!!! قبلا چند باری اینجا آمده بودم و نوشته های شما را خوانده بودم همیشه هم به نظرم زیبا و متفاوت بود و است!!! من از این که دوست مشترک داریم خوشحالم حالا شما رو نمی دونم!!!

memorialist

سلام : لطفا به منم سری بزنید موفق باشید یا علی [گل]

میس شانزه لیزه

سلام فکر نمیکنم که من تا حالا به تو فحش داده باشم.....که شما دادید... بله من خنگم....شاهدش هم نوشته هامه....روش عکس گذاری درپرشین رو هم بلد نیستم....مرسی از کمک دوستانتون

کمال

[شیطان]

فرزاد حسنی

دوست عزیزم خسته نباشی .خوندم مطلبت رو . تئاتر رو شب بعد از یلدا رفته بودم اینه یعنی اول دی ماه و بخاطر همینه که تو یلدا چون نرفته بودم طبیعتا چیزی هم ننوشته بودم . یه توضیح کوتاه هم اینکه این نوشته روز هفتم دیماه در روزناه بانی فیلم هم منتشر شده . موفق باشی عزیز و به قول خودت سلام

فقط یک بهار

درود بر شما. نمی خواهید برای زلیخا گفتن و یوسف شنیدن نظری بدهید؟

نفیسه (امواج دریا)

سلام . "ماهی خوب میداند و من هم اکنون که گاهی آرزو ها فقط در حد آرزوست،اگر بیشتر شود خواستنش تا پای مرگ هم خواهی رفت" . قشنگ و گیرا نوشته بودی.. . خداوندا کمک کن ناژخته دعایی نکنیم که به نفعمون نیست... [گل]

سوسن جعفری

مرا با مسیح چه گفت و شنودی برادر؟ ممنون از خبری که دادی و عکس‌هایی که نفرستادی ... آب حوض‌تان یخ نزده است هنوز؟ درود!