زمینی دور از خدا

آه تمام سینه ام را پوشانده. مه است . مه غلیظ افسوس،هان ای خدای گرما بخش،گرما که شوی این بخارها پاک میشوند.

و در این راز و نیاز پیش آن زیر و زبر، پشت آن جا و مقام ،در همان گوشه ی مرگ ، لای روزنه ی دوست،در بلندای مکان ، در فرود هستی ، همره بارش ماه ، زیر تابش باد ،جای تو خالی بود روی سجاده ی علف ،روی پیشانیه خاک، روی مهر گل سرخ ،و خدا هر زمان که میگذشت جای خالیه تورا  مینگریست  با خنده و همان آه عمیق دست بر دیوار بلند حقیقت مالید و آهسته به در شاد بهشت کرد نگاه . منتظر ناز قدمهای تو است . با خودش میگوید ،از خودش میپرسد !روی آن خاک بزرگ این زمان تا کجا کند و آهسته و پیوسته رود؟ . سلام

/ 43 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساره

چرا من هر وقت ميام اينجا و اين متون رو ميخونم چشمام مات ميشه . . . [ناراحت] شايد چون واقعيتي است ...[لبخند]

همکنون...

زیادی عاقل بودن کار عاقلانه ای نیست مثل فرانسوی زیادی متفاوت بودن ... همکنون... من اپم دوست

ندا

مرسی از نظر مبتکرانه و شاعرانه ای که گذاشتی!!! متنی که روی وبلاگت نوشتی پر از امیده و پر از تائید مهربانی خدا.[لبخند]

مرضي

خوب ديگه... وسع ما بيشتر از اينا نمي رسه شرمنده! شما براي ثواب كار كنيد و يك بنده رو از سردرگمي نجات بديد!

یاسین شفقی

چقدر عجیب می نویسی. من هیچی نوفهمم [نیشخند] ولی خوبند. ریتم دارن. اما بازم میگم هرچی به ذهنم فشار میارم نمی فهمم. راستی مرسی به خاطر لطفت و کامنتت. [گل]

موسیو گلابی

راستی دارم تو لینکهات ولگردی می کنم! بعضی هاشون رو می شناسم و بعضی ها رو هم دارم میرم آشنا شم! اگه خوب باشن که خب هیچی ولی اگه بد باشن تقصیر توئه! در ضمن علیک سلام!

آقاجان

غلیظ رو اینجوری مینویسن نه اونجوری که تو نوشتی"غلیض"