و من تو را به دار خواهم دید

بزرگا ، پروردگارا، چگونه خیالت را تازه کنم؟؟ در کدام چشمه ؟؟ بر لب کدام تشنه؟؟

و من تو را به دار خواهم دید ، مرگت دور است، آن بالا نیشخند میزنی و نفس میکشی و خود طناب دارت را از بالا گرفته ای و رو به وکیلت میگویی؟ به نظر تو من چند ماهگی ام آدم میشود؟ ، و خوب میدانم که از نو آزاده یی نو برای تولد آماده شده است، شاید سال دیگر بعد از یک سالگی ات از این اعدام جشن صد سالگی و بلوغت را گرفتیم با کیک تلخ تجربه و شهد زهرماره خاطره ها.

سلام

/ 9 نظر / 9 بازدید
بهنامترین

خاک بر سر خاک که با اینهمه آب هنوز گل نشده از بس بیچاره ی آفتابه.سلام

میفروش

سلام بهنام جان خوبی ؟ تو رو جون هر کی که دوست داری یه کم معمولی بنویس انقده مخصوص ننویس ! تا ما کم سوادا هم که میایم اینجا بتونیم یه نظر مظری بدیم !! هر چی بیشتر فکر می کنیم که چی بنویسیم کمتر به نتیجه می رسیم . عزیز جون یه کم ماهارو هم در نظر داشته باش. برقرار باشید. به امید دیدار[گل]

شادی

کیک تلخ تجربه....چه تعبیر فوق العاده ایییییییی!همین طور تو ذهن آدم بالا وپایین میره...خیلی از این ترکیب خوشم اومد..کیک تلخ تجربه...

شادی

نگمونم خودشو دار بزنه..

شقایق

کیک تلخ خوشمزه بود یا نه ؟

یاشار

با میفروش موافقم [چشمک] موفق باشی[گل]

فاطمه توکلی

و خاطره هايي تلخ تر از يك سكوت بي پايان در زمستاني سرد و تاريك و تجربه اي از يك هيچ بزرگ كه در خاطرت مي ماند و مي پوسد و تو مي ماني و يك زوال طولاني ...