و در این آبادی . نه آبی نه بادی

دزد را به چه امتحان کردی به نداری؟؟ فاحشه را چه؟؟ ای خدای بی بند و باری

و در این آبادی . نه آبی نه بادی ، و در این خاکستان که نه خاکیست و نه بستان به چه امیدی بجوشیم ؟؟ به چه امیدی بکشیم نفس ازسینه؟ به چه دردی بکشیم آه ؟به چه سودی بکنیم هر روز ضرر .من نه بهشت را می خواهم نه جهنم به که گویم ؟ از که پرسم؟

سلام

/ 12 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

هنگامی که آفتاب در پولک پوک برف هجی می شود آیا بهار را از بوی تلخ برگ های خشک که به گلخن می سوزد تبسمی به لب خواهد گذشت؟ نیشخندی آری . گزمه ها قدیسان اند! گزمه ها قدیسان اند! ...و حقیقت مطلق جهان، اکنون به جز این دو چشم بد اندیش خون چکان نیست- این دو چشم خیره بر این سر که از پس شیشه و سنگ دزدانه تو را می پاید. ...

نگار نیک نفس

به امید نا امیدی در این برزخ بینهایت دور بپرس از همان خدای بی بند وباری شاید که آبی شاید که بادی شاید که آبادی

باران

سلام احوالات بهنامترین؟ جالبه دست از سر غر زدن به خدا برنمیداری؟ جالبه که نمیتونی بیخیال خدا بشی؟ پشتکارت ستودنیه! جدا حساسیت روحت و اینکه عادت نمیکنی و یک تصمیم "راحت کننده !"نمیگیری جالبه!

سمیرا

عالی بود. نوشته خودت بود بهنام؟

زانتين

خيلي با حال بود ديروز داشتم با دو نفر راجع به همين موضوع بحث مي كردم به جواباي خنده دار اونا فكر مي كنم [نیشخند]

کارگاه نمدمالی

و علیکم امید که شما را دور و بر دربار همایونی زیارت کنیم. بی شباهت به ملیجک ما نیستید[چشمک]

متین

متن های شما آهنگین است اما نمی توانم و نمی خواهم مثل شما درباره خدا این جوری بگم چون در این دنیا تنها چیزی که برایم مانده خداست. چقدر دیر به دیر به روز می شوید.

میفروش

سلام . خوبی ؟ نه که نه بهشت می خوای نه جهنم و پس چه مرگته این همه غر می زنی ؟ لابد واسه خاطر ما !؟ نمی خواهیم واسه ما دل بسوزونی . برقرار باشید. به امید دیدار[گل]