این زمین مایوس

های ای خدای مانده در بند دیو . زمین از آزادی تو مایوس است

ما با کدامین افسانه هم رزمیم؟از کدامین دیو می ترسیم؟من از افسردن خوشبختی می ترسم و امید بر بارش دیگر می بندم ، من خودم را در پنجه های غم مبینم و برای ماندن شادی می جنگم ،من پناهگاه شادی را می دانم، ولی برای در امان ماندنش لب می بندم. من همه ی شادی ها در دل می ریزم.من به غمها به شیطنت لب غنچه می خندم .من تو را با مردم در انتظار دیم.تو هم خسته و غمگین به امید بودن شادی می رفتی . تو هم هم رزم من بود در لشگر امید.های هم رزم لبسته ی لحظه های تلخ . سلام

/ 18 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

ستاره بختتان بالا سپیده صبحتان تابناک سایه عمرتان بلند ساز زندگیتان کوک سرزمین دلتان سبز سال جدید مبارک

آزاده از کلبه ی ویوارا

برای این ٨و٩ ای که با هم می آیند از خدای سرزمین آریا می خواهم که آن ها که هستند بمانندمان و آن ها که نیستند هنـــــــــــوز، زودتر بیایند با قطار نزدیک همین روزهای نزدیک تر! آغازتان ایـــــــــــــــــــرانی و زیبا ...آزاده از کلبه ی ویوارا

اوا

سال نوت مبارک. نگی من چقدر بی جنبم ولی کدوم سایت؟

Memorialist

من نیز هم رزم آن افسانه ام که سال ها در چنگال بی رحم و بی پایان غم اسیر است ...

کاسپیکا

بهنام عزیز از همه اطلاع رسانی بموقع سال هشتادو هشت سژاسگزارم / امید سبزانه ترین خبر ها را در سال هشتادونو از بهنامترین م}ده بگیریم/ عمرتان چون بهار بیکران پر بار بادا

آزاده از کلبه ی ویوارا

من از افسردن خوشبختی می ترسم و امید بر بارش دیگر می بندم زود ببارد کاش... بهنام بیا دیگه...منتظرته ویوارا

جزیره در کهکشان

بهنام ترین با یکی از مهم ترین پست های جزیره ام (نامه ی سرگشاده به فریدون جیرانی ) به روزم لطفا بخوانید و بگویید بخوانند و افسوس...خدای من از این کاری که ایم بشر کرده ....از فریماه حمایت کنید . میس شانزه لیزه

آبان

آفرین لذت بردم