پروانه ی دیوانه

ای خدای لبخندهای مهربانی ، ای خدای گل و بلبل ،ای  گه گاه نیشخند و چشمک تو بیا و ببین پروانه برای خنده ات باز دیوانه شد.

این اواخر کمی از همه بیزارم. آنقدر کم که نمیخواهم کسی چیزی برای آخرت در یادم جا بگذارد.این اواخر از خدا دلگیرم. دل گرفتم، دست دوست دادم.این اواخر من کمی با آب میروم تا کوه و برای بزهای کوچک شیر میچینم و علفها را وا میگذارم تا بخشکند از نبود آنهمه بزها. سلام

/ 35 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باران

چقدر بیزاری آزار دهندست و چقدر هست

موسیو گلابی

ای بابا! من کلاً گفتم! می دونم که شما از اناث نیستی، من هر چی میگم کل ملت خواننده وبلاگ من باید یه ایرادی روش بذارن!! خدایا من رو ببخش ... من الان میرم تو وبلاگم رسماً اعلام می کنم که غلط کردم! علیک سلام!!

فاطمه توکلی

مرگ یک دفترچه خیالی شاید آغاز یک تلنگر دوباره باشد...

نفیسه (امواج دریا)

سنگيني باري که خدا بر دوش ما ميگذارد انقدر زياد نيست که کمرمان را خرد کند انقدر است که ما را براي دعا به زانو دراورد...

آزاده از کلبه ی ویوارا

بزها را دیدم جایی مانده بودند با هم و تنها! گم کرده بودند چیزی را که من اخر نفهمیدم دی بود یا برف!!!!

همکنون...

مرا مهر سیه چشمان زسر بیرون نخواهد شد ... حافظ آپم همکنون...

راوی

سلام. وبت خیلی جالبه. مفید و جذاب. به وب سایت من سر بزن. امیدوارم لا اقل بخونیش. (راوی)[گل]