نظری خیال و خاطره

نصیحتت نمیکنم اما اگر در آینه به رخ کاملت نگاه کردی ابروی سمت چپ را کمی بالا بده و به آرامی از خودت بپرس خدای کدام بنده یی؟؟ خوب یا بد!هان ای خدای شک و تردید؟

 

زمانه زمانه ی دیگریست. تمام هنرمندیت را با تمام خنده ها و ضجه هایت بیاور ،خیال و خاطره را هم.  بریز در این دیگ جوشان .آری آن تمام خنده ها و ضجه های من است . هنرمندیم که به خرجت نمیرود. دارم آش میپزم با تمام بود و نبودهایمان. کمی آبش زیاد شده و مخلفاتش کم. تو هم که خنده ها و ضجه هایت را بریزی آشی میشود که باید ده انگشتمان را باهم بخوریم. باشد قبول نذر هردویمان. هم بزن ولی یادت باشد وقت هم زدن چشمانت را نبندی که مباد یادت برود چه بودی و در کجا. آهسته و آرام هم بزن، چهره ی آشنا اگر دیدی آهسته بگو ،سلام

/ 69 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ساره

نرفته قرار نبود بره نميخواد بره من نميذارم بره مگر اينكه آخرين سلامم را پاسخ نگويد . . .

الهه

سلام سلام وای مردم تا نظرات باز شد... خوبی؟ مرسی بهم سر میزنی ببین من از این متن اش نذریت خیلی خوشم میاد یه جورایی با دل ادم بازی میکنه من تو اون وبم یه شعر از خودم گذاشتم خوشحال میشم نظرت رو بدونم راستی من جی میل دارم ولی اون چیزایی که گفتیو هنوز پیدا نکردم ایشالله که منم کوفق میشم و مثل شما حرفه ای هر چی باشه شما 20 تا پیرهن بیشتر از من پاره کردین و اینا خیلی خوشحالم میکنین بهم سر میزنین یه سوال بهنام ترین چه جوریاست؟؟؟ ترین اش یعنی چه جوریاست؟[خجالت]

فولرن

آرامش انبوه و تلاطم به هم آمیخت آفاق به هم ریخت

Yashar

من فقط میتونم ابروی سمت راست را بالا بندازم [شوخی]

شادی سلیمی

دیدی؟از این بوس یواشکی خیلی خوشم اومد! راستی اگه یه روزی زبونم لال بمیری با کدوم یکی از لباسات دوس داری وارد وارد بهشت بشی؟

شقایق

نازییییییییی ... ولی همش تو ذهنم مربوط به یه چیز بود. این ذهن بهم ریخته ی نویسنده رو می رسونه[نیشخند]

صائب

ماشالله نظر[تعجب][تعجب] اوهو مطلب جالبی بود مخصوصا دو خط اولش یعنی پایین رو نخوندم