یکی بود تنها بود

دلمان خرمالو کرده هوس. این زمان رو زودتر ببر تا ببارد برف. ای خدای فصلهای بیهوده

 

زاده بر زایش آب. خواب مانده بر این آخر و دور،خوردن سخت با صورت با پوست درخت غمگین،تکیه بر بید جوان،سر فرو برده به آب ماهی، خسته خفته بر الطاف چمن،نم نمک کردن یاد باران، یاد داری داستانم از همان اول بار جایی از متن خودش خبر از یکی بود یکی نیود نمیداد هرگز، همه داستانم بود یکی بود تنها بود زیر بارش برف.

سلام

 

/ 19 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
sae

سلام سلام سلام و دیگر هیچ

ارشد

[گل][گل][گل]خیلی با حال بود دمت گرم به ما هم یه سری بزن[گل][گل][گل]

شادی

آخ گفتی برف بارون...اینجا که همچین خورشید میتابه انگار تازه آغاز خرداده!هیچ بروی مبارکش نمیاره پاییز شده!

میفروش

سلام . اگه با خوردن یه خرمالو مشگل حل میشه و دیگه اینقده اوردهای جور واجور نمیدی ! بگیم از یه جایی چند کیلو برات بفرستند. برقرار باشید.به امید دیدار[گل]

رهگذر

سلام به نظرم با جابه جایی کلمات در جمله متن نا موزون به نظر می یاد و از زیبایی اون می کاهه .

maryam

من اومدما نمیایی؟

عاليه

بود یکی و تنها بود! فصل خرمالو که شود تو باز خواهی گفت از دلزدگی دگرت!!!! از اونجایی شناختمت که جای صورتت رو روی درخت غمگین دیدم. خیلی وبلاگت رو دوست داشتم. موفق باشی راستی سلام[گل]

سید یعقوب حسینی

سلام بر آقا بهنام جیگر! ممنون از این که قدم رنجه فرمودید به وب ما تشریف آوردید. بازم بیاید خوشحال می شم. یا حق.

جواد

سلام وب با حالی داری به ما هم سر بزن