طولانی ترین ماه

پناه ببرم به که از شر خودم که رانده شدم؟ای خدای رانده شده ها؟

ماه برایم دستی تکان می دهد و من برایش سر،و او لبخند زنان بر بینهایت دور میتابد ،می دانی ام چیست؟ آنکه می خوانی ام؟غم غربت پراکنده کرده اینجا آن غریبه ی چهره آشنا، صدای جیرجیرکان خاموش ،قارقار کلاغان برپاست،زوزه ی گرگان بر قله ، آب برکه گشته زلال،غلف زار ذهن خنک و شاد ، برف که ببارد یلدا می آید و من طولانی ترین ماه را جشن می گیرم آن  روزها ، سلام

/ 7 نظر / 23 بازدید
بهنامترین

هنوزم سر و سر سختیم، هنوزم پیر و بدبختیم.سلام

هدیه زمانی

سلام آقا بهنام .................. قالب نو مبارک اما دلمان گرفت.......... شهر تون سیاه شده......... منتظر قدمهای سبز شما هستم به امید دیدار[گل]

نیلوفر

بي نهايت دور زياد هم دور نيستا ... بايد ساختش فقط .... [لبخند]

سوسن جعفری

من که در کامنتم نوشته بودم و دوست دارم ببینمت. اگر تمایل داشتی حکماً پیگیری می‌کردی نه؟ به هر ترتیب. سلام.

دستهای کیهانی

این پست شما رو خیلی دوست داشتم , البته مابقی نیز زیبا و دلنشین بود . دوست داشتین به دستهای کیهانی سری بزنید [گل]