دالان درون

شک میکنم و تمام خبرها را دور میریزم و مینشینم پای شومینه ی سرد و خاموش. تو نباشی این صندلی تکان نمیخورد،ای خدای رفته بازگرد

 

این دالان درونت را تهی بگذار و بیا تا از بیرون آن دالان بگویم. کسی اینجا هر روز صبح داد میزند آفتاب، گه میگوید ابر و گاه باران،کسی اینجا دمادم میگوید باد،کسی با رود جاری شدن میخواند اهسته و آرام،بیا بالا رها کن دالان درونت را ، ببین الان برای قطره اشکت از سر شوق با نجوا میگوید رفت آفتاب ،از غروب ناله میخواند ، و من هر شب این موقع حدس میزنم او را ،ببین الان می گوید مهتاب و بعد از آن رو به من ، او خواهد گفت:سلام

/ 43 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ليلا

سلام به روزم و مثل همیشه منتظر حضور سبزتان شاد باشید

نگین

موفق باشی

میس شانزه لیزه

سلام با اسم میس شانزه لیزه یا جزیره در کهکشان بذارین:)

نگین

[پلک]

همون

بابا بی خیال بهنام !!! خدایی اصلا فکر نمی کردم از این حرف ها بلت باشی داداشی !!! نه می گن اونهایی که شر تر به نظر می رسن احساسی تر و حساس ترند ...بابا حساس ................[نیشخند]

memorialist

سلام یگانه دوست : آپم و منتظر حضور گرمت [گل]

سامیه

عشق را سایه میفتد. سایه دار اشک میریزد. سایه ابر میشود.. کناری میرود. این آغاز رنگین کمان است.

شادی سلیمی

سلام دوست خوبم بخ نظر من این از همه اون متنهای قبلیت جالب تر بود!آفرین!و البته اینجا مدتی است که فقط میگه باد باد باد...بادهای 120 روزه سیستان شروع شده .