باید از دور پرید و به نزدیک رسید

های خدای وا مانده، از دستم برایت چه کاری ساخته است

باید از نو نوشت . باید از تازه ها گفت هر روز. باید از دور پرید و به نزدیک رسید. باید هر روز نشست و خورشید را حدس زد. باید از آواز قناری ها یک معما ساخت و برای حل آن از جهان پرسید. باید از راه رسید و دم پنجره با اخم ، قهوه ی تلخ نوشید. سلام

/ 13 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نامیرا

فکر می کنم هیچ چیزی لذت بخش تر از کل کل کردن با خدا نیست...همیشه این جور وقتها احساس می کنم داره بلند بلند از دستم می خنده حتی اگه همه ی صفت های دوست نداشتنی رو کنار اسمش بذارم. فکر می کنم این هم خودش یه ارتباطه فقط فرقش اینه برای آدم های ساده و صاف ساخته شده...من دوست دارم اینو چون رنگ ریا نداره. به همین خاطر بود که از دیالوگ هایی که باهاش داشتی حظ بردم.

نگار نیک نفس

از نو بنویس هر روز از تازه ها بگو از دور بپر و به نزدیک برس هر روز بنشین و خورشید را حدس بزن از آواز قناری ها معما بساز و از جهان بپرس حلش را از راه برس و بنوش با اخم قهوه تلخ را دم پنجره و اینها هستند کارهایی که برای خدای وامانده از دستت بر می آید !

جزیره در کهکشان

سلام جانم چقدر با خدا درگیری ؟ شاید چیزی که میخوای اون نمیخواد ! میگن صبر خدا 40 ساله حالا باش و ببین . نمیای سلام نمیدی ... میس شانزه لیزه

متین

غمگینم اما شما که شاد هستی چرا اینچنین غمگین می نویسی؟ حقیقتا ما آدم ها به جز خدا چه کسی را داریم؟

نگار واعظ زاده

سلام. من به آغوش بغض هایم باز گشتم. مرا به یاد دارید؟؟؟ دلتنگواره ام.وبلاگتان مثل همیشه زیباست

ساده

سلام بر به نام ترین دوست زمانی در دوردست ! خواندم یک چیزی بود هم مایه ی شستن چشمها ودیدن جور دیگر چه اشکالی دارد... اصلا بگذار خدا هم به روز شود ... فهمیدم؟

آبان

در رابطه با این نوشتت باید بعدن با هم صحبت کنیم هر یک جملش کلی ماجرا داره

شادی

اینم با ماژیک رو در یخچال نوشتم:باید از دور پرید و به نزدیک رسید....خیلی خوشم اومد...خیلی....الان دارم میپرم..1..2...3