کسی به نام کس دیگر

نه به اینکه نمی آیی و نه به آنکه بیچارهمان میکنی از حضور. نور ات را نرم و آهسته همراه با تابش پائیزی خورشید بفرست در چشمانم، فسیل نمیشود. چقدر به خودتان سخت گرفته اید این زندگی  ما را.ای خدای کوششگر و کوشا. 

کسی به نام کس دیگر، در تمام حوصله ام میچرخد، میچرخد و بال میکوبد به هم و پا میکوبد بر کف فلزی  ه حوصله ام،دارد در این رفت و آمد وامیدارد چشمانم را تا چونان چشمان تشنه یی که التماس چکه هایی میکند که در دور بر خا کی  بی چیز می افتد ،  اشک و آه شود و پنجه بر خاک بکشد دستان صاحب آن چشمانی که تشنه است ، تشنه ی همان آبی که آهسته بر خاک می اوفتد در دور. آنکه دیگر اکنون با این حال نزار که به من داده کس نیست و ناکس نام گرفته در این حوصله ام، میچرخد و بال میکوبد و پا میکوبد بر کف فلزی ه حوصله ام و دارد در این رفت و آمد وامیدارد چشمانم را چونان چشمانی که در سلول انفرادی تنگ و بی نور و بد بوی آن مردم بد، که اسیر گرفته اند صاحب چشمان را ، سالهاست شاید که نگذاشته اند تا نور حتی به اندازه ی روزنه یی از جایی وارد شود بر این سلول تنگ و تاریک و بد بو ، حالا وا گذاشته چیزی به نام سقف سلول را تا آفتاب پر نور بتابد بر این چشمانی که اکنون التماس میکنند نباشد چیزی را که تا چند لحضه ی پیش برای بودنش در تمنا بوده است صاحب آن چشمان.آن کس دیگر که ناکس شده بود در این حوصله ام ، بال میکوبد و پا میکوبد بر کف فلزیه حوصله ام چونان که عادت کرده است حوصله ام بر این کوبش ها و دوست دارد آن کس دیگر را ، آن ناکس را ، آن دوست از نوع نزدیک و نزدیک.

سلام

/ 46 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهام

سالهاست شاید که نگذاشته اند تا نور حتی به اندازه ی روزنه یی از جایی وارد شود بر این سلول تنگ و تاریک و ....

میس شانزه لیزه

سلام بهنام ترین عزیز مرسی که این قدر همیشه با شعوری...مرسی که درکم میکنی...نمیتونم بگم کدوم آدم آشغالی سوزونده منو اما این جریان توی پیک برتر اپیدمی شده...بازم بیا

شقایق

آخ آخ آخ .. از اون متنا بودااااا[لبخند][زبان] آن دوست را .. آن کس را .. آن ناکس را [زبان] قشنگه

ناهید(صنما)

[گل]سلام بر شما. مطلب قشنگ شما پیشتر هم خوندم. ممنون از حضور شما. شعر جدید دارم هر روز به روز. [خداحافظ][گل]

سوسن جعفری

سلام. از من دلگیرید آیا؟ من آن اوایل، عادتم بود به «راستی!» که خیلی‌ها به تکرار و تقلید و شاید هم به مهر، تصاحب‌ش کردند و من رهایش کردم. این سلام آخر را اگر بگردید حتی خود من، مدتها استفاده می‌کنم به عادت حتی. نمی‌شود اینطور عادتها را تصاحب کرد. البتهه شما حق دارید، ولی ن با آقای امین اگر روزی دوستی داشتم حالا مدتهاست که ارتباطی با ایشان ندارم. مرا ببخشید دوست من.

سوسن جعفری

اینطور در پی هم نوشتنهایتان، مرا یاد سبک گذشته‌ام می‌اندازد ... وقتی «از نوعی دیگر»هایم را می‌نوشتم! خوب است.

بورقانی

سلام دوست عزیز ! وبلاگ خوبی دارید [گل][گل][گل][گل][گل][گل] موفق و پیروز باشید http://boorghani.persianblog.ir/page/ax [خداحافظ]

(صنما)

[گل]سلام. بهم بر نمی خوره اگر مسخره کردید. دلمشغولیهام هستن شعرام. [گل][خداحافظ]لطف کردید.

مهدی

با دعوت و ضمیمه ازدواج موقت به روزم

Sepanta

ساعت دو بود تو از ساعت یک رفته بودی ساعت سه بود تو از ساعت یک رفته بودی ساعت ...هر چه بود تو از ساعت یک رفته بودی و همه ساعت ها به مچم بسته شدند . .. زیبا بود رفیق[دست][تایید]