ب ا ی د آ ه س ت ه م ر د و ر ف ت

با خیال نور هایت چه کنم؟؟ ای خدای فرورفته در تاریکی ؟

مرگ برایمان به آواز بلند میخندد. دست بر دست میگذاریم ومی بینیم پوسیدگی هایمان را

مرگ هم به سراغ مان آمد اگر ، میگوییم برود .کار دیگر داریم.دست از سر پرکار ما بردارد.ما اینروزها عزا داریم .عزای دوستانمان را نگه می داریم میگوییم دور شو . ای مرگ بلند آوازه و تنها ، ما در غم مرگ همه همراهان سوگواریم. سلام

/ 12 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بهانه بودن

سلام خانه نو مبارک ! به روزم و منتظر قدوم سبزتان .... شاد باشی

دخترک

مرگ هم به سراغ مان آمد اگر ، میگوییم برود .کار دیگر داریم[لبخند] زیبا بود و پر مفهوم.مرسی بهم سر زدی

مستانه

سلام خیلی دیر کردم نه؟ اما اومدم... مستانه

نگار نیک نفس

سلام خوبی؟ شرمنده دیر به دیر میام ... حسابی گرفتارم ! وبلاگم رو آپدیت کردم با موضوع بغض خوشحال میشم بهم سر بزنی راستی برای جشن شب یلدای پرشین بلاگ ثبت نام کردی ؟ منتظرت هستم با تشکر نگار نیک نفس [گل]

کارگاه نمدمالی

شوخی نکن پسر! می کنی هم با بزرگان بکن... داریوفو گفته، نه من. پس چرا چشمات رو دراندی برام؟!... ........... ما: تو کارت نباشد، همان که گفتیم. حرف مردم هم به تخم مبارک مان نیست. هر غلطی خواستند بکنند، بکنند. فقط حواس تان جمع منور الفکرها و فرنگ رفته ها و دارلفنونی ها باشد! باقی مردم هم، همان که فرمودیم. چه فرمودیم کریم مافنگی؟ کریم مافنگی: به تخم مبارک تان نیاورید، اوه نه، نیشت. منور الفکرها و آن یکی ها را خیال تان مساعد و آرام و آفتابی. می دهیم وژیر ... با دگنک و پَش گردنی و باتوم! و آلات ژَرب و ژور و چیژهای دیگر بیاورد اتاق پشتِ کاخ پاشتور( ! )، از چیژشان آویژان کرده، نُطُق شان را...

paradox_na

خيلي زيبا بود عنوان اين مطلب. بسي حظ كرديم با خیال نور هایت چه کنم؟؟ ای خدای فرورفته در تاریکی ؟

کارگاه نمدمالی

تصدقت شما دیگه دنبال یقه نمی گردی بگیری؟!