اشک مداد سیاه

پناه ببرم به که از شر خودم که رانده شده

و نه از سوز دلت باکم هست،ونه از مرگ شود تقدیرت،

هم درد می شوند مرا مداد ب6 و ب12 با طعم تلخ و غلیض سیاهی ها و طرح می کنند چشمانی را که سیاه نبود هرگز،چشمانت التهاب و اشک دارند و دستان من از خیسی چشمان توسیاه است هر روز.سلام

/ 12 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نگار نیک نفس

آنکه چشمان تو را این همه زیبا میکرد ... کاش از روز ازل فکر دل ما میکرد [گل]

نیلوفر

سلام ... یه خبر هیجان انگیز .... به روز کردم ... ممنون می شم سری بزنید ...لبخند

الهام

و هم دردان خوبی برای همراهی اند..

Bluestar

نمی‌شه واسه نوشته‌هات کامنت گذاشت. آدم یا باید بگه زیبا بود، یا باید بگه تاثیر گذار بود، یا باید بگه غمگین بود..خلاصه نمی‌شه گفت این طوریش کن یا اون طوریش کن یا فلان مفهوم روداشت یا نداشت...خیلی عجیب هستن نوشته هات! اصلن نمی‌تونم درک کنم از کجا بهت الهام می‌شن اینا!:دی

محمود

ایضا کامنت بلو استار. البته در این مورد باید بگم که از ایده ی خیلی خوبی بهره گرفتی. مرسی و دمت گرم. سلام :)

نداصادقی

قلم خوبی دارید قلم ابزار افکار ماست درپناه حق باشید [لبخند]

سعیدآزاده

هر زمان حس می کنم مردم به رویم لبخند نمی زنند '' خودم شروع به لبخند زدن وخوش و بش با آنان می کنم . و ناگهان به طرز معجزه آسایی '' پیرامونم پر از انسان هایی می شودکه لبخند بر لب دارند. رابرت کیوساکی سلام شاد و سربلند باشی