خدای کلاغ و خدای گرگ

مرگ بر خدایی که خدایی را بلد نیست

ایستاده همچون کلاغی بر تک دست سالم مانده و ایستای این مترسک، دستی که تنها برای ایستادن من در این برهوت رویا ایستادن گرفته بود،و زوزه کنان چون گرگی که در این برهوت باور ها زوزه میکشد دین را دانش را کلاغ را دست را مترسک را و گرگ را، آری گرگ را گرگ وا مانده در این برهوت زوزه میکشد و مترسک خوب میداند که زندگی تنی دارد پر ز زخمهای تازه

سلام

/ 24 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مروارید

خدا ... لابد خواب است از دیر روزها ...!

حسین مزارعی-کافه هفت

سلام نمیدونم با خوندن مطلبت یادم به شعر شاملو افتاد..بی ربط هم هست اما خوب یادم افتاد دیگه: هنوز در فکر آن کلاغم در درّه های يوش با قيچی سياهش بر زردی برشتهء گندمزار با خش خشی مضاعف از آسمان کاغذی مات قوسی برید : کج ! و رو به کوه نزدیک با قار قار خشک گلویش چیزی گفت که کوههای بی حوصله در ظلّ آفتاب تا دیر گاهی آن را با حیرت در کلّه های سنگیشان تکرار می کردند گاهی سئوال می کنم از خود که یک کلاغ با آن حضور قاطع بی تخفیف وقتی صلاة ظهر با رنگ سوگوار مصرّش بر زردی برشتهء گندمزاری بال می کشد تا از فراز چند سپیدار بگذرد با آن خروش و خشم چه دارد بگوید با کوههای پیر ؟ کاین عابدان خستهء خواب آلود در نیمروز تابستانی تا دیر گاهی آن را با هم تکرار می کنند !

همون

همواره دو خدا وجود دارد خدایی که خدای ماست و خدایی که استادانمان به آموختند خدایی که ان بالا دور در آسمان ها ست خدایی که همین جا در قلب ماست !سلام

میس شانزه لیزه

بسته بیا از توی این پست بیرون عزیزم به روزم بیا دعوتی اونهایی هم که دعوت نیستن نیان میس شانزه لیزه

مهدی بوترابی

با سلام و احترام و تشکر از لطف شما. از اینکه نمیتوانم به صورت منظم جواب کامنت های شما را بدهم عذر میخواهم. همیشه موفق باشید. به امید روزهای بهتر

حسین

خوب كه توهم درباره كلاغا مي نويسي!

شقایق

سلام بهنام. چطوری ؟ ولی مترسک خوب نیست. همه جور زخم می خوره. هم زبونی هم بدنی. هه هه. یه زمانی داشتم فکر می کردم به بعضی لغتها. مثل گرگ. نان. درد .. همشون یه طوری اند. نه؟ ولی گرگ ها هم قشنگند. اینو ببین . دیگه آخرشه. خوب باشی http://api.ning.com/files/h**By3C6fsgKQz6zJOPj7nfrmUjhnWnvmyvYgPid6ko44UWUC9ohzlDAU4OXpSGyihiSbdRSs2pazQr4v3OiJ6ixHtahRg3-/two_wolves_nuzzlebabyGurl.jpg