با ما نیست

من اشتباه کرده ام ، پس می گیریم حرفم را ، تو هستی ، هنوز هم هستی . منتظر می مانم تا به خود بیایی.

آه ای خدای خود فراموش کرده . به خود بیاد و نگهدار خودت باش

روزگاریست نازنین روزگار ما ، ما بیچاره ایم و گم کرده راه ، از این رانده و از آن مانده ، دنیایی کوچکی ساخته ایم به نام خودمان ، خود می سازیم و خود تعریف و تمجیدش می کنیم . مثل همان اول ،همان روز اول . یادتان هست ؟ چشم در چشم جایی گفتیم سلام

/ 21 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رویـــــــــا

خدایا نتــــرس!! دســـتت را بــه مــن بــده بیـــا پاییـــنـــ اینجــــا انــقدر هـا هــم وحشتنــــاکـــ نیســــتـــــ اگر همـــ باشد! خود کــرده را تدبیر نیستــــ .....!

فرمهر

سلام فقط خدا می دونه که داشتم دنبال ترجمه ی رویای نیمه شب تابستان می گشتم، واز طریق یه پست توی وبلاگی/وبسایتی جزیره نام که هدیه شده بود به شما رسیدم اینجا. بعد تازه فهمیدم ای دل غافل! ما یه دوست مشترک داریم! ستاره ی آبی! به معجزه اعتقاد ندارم، ولی این جور اتفاق ها باعث می شه آدم ذوق کنه. شاد باشی :)

حجازی

سلام و اما بعد ، می خوام بدونم. شاید بدونم بهتر باشه ! --------- نه خسته. خیلی خوشم اومد . بقیه کارهات رو هم دیدم .

prettygirl

[لبخند]

رسپینا

خدا را تو چه نزدیک داری و من چه دور ...

فاطمه

او به من گفت سلام ....وهمین تنها این.....وپس از آن او ماند وس لامی از من.........و منو آواز صدایش درگوش( هنوز ادمه داره) اکثر مطالبتونو خوندم زیبا بود