خارزار

ای تو که در هیچکجایی. خسته و در مانده وامانده و دست لرزان و  یاد بر باد،ببین دیگر ناخنهایم حال نواختن روی دیوار را ندارد،خدایی کن و دیواره ها را بشکن.

به باران بگویید ایستادن بگیرد،اینجا دلی در حال فرو پاشیست،به افتاب بگویید پشت ابر پنهان شود،اینجا جویی در حال نرفتن است،به ابر بگویید رفتن نکند،اینجا پیری در حال مردن است،به دنیا بگویید ایستادن بگیرد،خدا جامانده است در جایی. سلام

/ 18 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شادی

خدا جا نمانده..فرار کرده!

جزیره در کهکشان

جان من میتونم درکت کنم. اما خدا جا نمیمونه. خیلی با حاله از همه جلوتره.توی ابعاد وحشتناک عجیبی که حدسشم نمیشه زد. خدا هست.جا نمونده.اون ماییم که از خودمون جا میمونیم.اگر شعر میگی یا قطعه ای مسجع یا دلنوشته....این طور نگو که بهت بگن به حق اعتقاد نداری.به ابر بگویید .....به خورشید.....خودت بگو.شاید نفست ای ول داشت و گرفت . ای تو که در هیچ کجایی = همه جا...نقض نکن خودت رو .ازش بگذر. میس شانزه لیزه

غزال

سلام آقای بهنامترین! خوبین؟! وبلاگ جالبی دارین مخصوصا" این قسمتش که آخر همه پستاتون سلام میکنین!جالبه شاد و پیروز باشید ...غزال...

علی

سلام. امیدوارم همیشه موفق باشی.

الهام

پیرانه سرم رنج و غم زندان است آه از غم پیری که دو صد چندان است من برخی آن پیر خردمند که گفت: "دنیا همه زندان خردمندان است"

آوامین

سلام ... متنت قشنگ بود ولی میخوام بگم : خدا از جایی جا نمی مونه این ما آدمهاییم که از خدا جا می مونیم...