تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
حالا که میشود غرق شد، بیا تا فرو رویم با هم

 

آه ای یکتا ترین یکتای جهان، به تو چطور ثابت باید کرد که دوستت دارم.

 

 

حالا که میشود غرق شد، بیا تا فرو رویم با هم در این مرداب تنهایی در این دریا پشیمانی، بیا تا بنگریم دریا در این اعماق برای هدیه به هرکس چه چیزی در چنته اش دارد . بیا باران بیا تا شاید باز بتابد آفتاب نیم روزی که شاید باز شویم سوی خدا پرواز بیا شاید مرا باید به کار این اعماق خوب  و خوب از خودش خسته، شوم یک رهگذر تنها، شوم یک مرگ در این بینهایت دور . بیا باران که شاید آن پشیمانی که شاید آن کودکیهایت که شاید دیدن دوستان در میان چال خاطرات تو به زیر این درخت تنها یک رویاست . ببار باران که شاید باریدن هم پشیمانیست.

 

 

 




کلمات کلیدی :دوستت دارم، سوی خدا پرواز، بیا باران، تا بینهایت دور
نوشته شده توسط بهنامترین در شنبه ۸ دی ۱۳۸٦

نظرات ()