تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
آسمون آرزو داره زمین

ای خدا مغروز و جاه طلب ، از خدایی هم رنگ بالاتر هست؟

مگه نه اینکه آسمون آرزو داره که روزی یکبار از رو زمین ردشه،مگه نه زمین کرده دعا که یادش تو خیال آسمون حک شه،مگه یادت نیست زمان عاشق چشمای  آبی آدم شد،که بعد از اون از رفتن نایستاد و تا ابد  رد شد،مگر نه اینکه گل برای دیدن آفتاب رویش کرد،یا درخت برای بودن با گنجشک ثابت موند و با نرفتن سازش کرد، و آره یادمه من ،همیشه آهسته و آروم نگاه چشمای خواب و خمار تو می کردم ،آره یادمه حتی که وقت نگاه من ، تو زل می زدی به خورشید  نمیذاشتی ساده از تو آسمون رد شه ،ولی الان چشمای من سوی چشمای تورو کم داره ،نمی خواد که بزاره نگاه دیگری مرحم شه، الان خورشید  رفته و ماه تنها نشسته بر لب بومی منتظر تا از نگاهم توی چشمای تو زمین روشن ،تا از سیاهی های شب کم شه.

سلام




کلمات کلیدی :بهنام ترین، بهنامترین،behnamtarin، خدا مغروز و جاه طلب
نوشته شده توسط بهنامترین در جمعه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸۸

نظرات ()