تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
درخت بر دار

 و اینک فصل خزان یادهاست،تو ببین،خاطراتت چگونه میریزند از ذهنم ، ای خدای مانده تنها


و درختی آویز از طناب داری که ته آن به ابری وصل است، و در این وانفسا باد میدهد تاب درخت را. و کسی در دور دست گشته است شاد از بازی آن طناب این درخت و باد و ابر.سلام




کلمات کلیدی :فصل خزان، درختی آویز، کسی در دور
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ٩ فروردین ۱۳۸۸

نظرات ()