تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
شهر سست خاطره ها

حال ساده یعنی رفته و زود،گذشته یعنی خاطرات ماندگار،ساده بماند یا رفته و عبدی یادت در یادم

ای خدای بود و نبود

شهری خواهم ساخت از آهک و چوب، و تو نامش بگذار شهر سست خاطره ها که به یاد می گساری با غم برود آهک و هر روز یکبار بپاشد از هم و یا حتی از داغ دلم گر بگیرد چوبها ، بسوزند و هر روز یکبار بپاشد از هم، و من و تو و خاطره ها دست به دامان آهک و چوب شویم و بسازیم هر روز یکبار شهر سست خاطره ها را، و در این خاطره ها بگوییم با هم به هم هر روز یک بار ،سلام

 




کلمات کلیدی :حال ساده، شهر آهکی، تا بینهایت دور
نوشته شده توسط بهنامترین در شنبه ۱٩ بهمن ۱۳۸٧

نظرات ()