تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
زمستان جان دارد،ولی پنهان و آهسته

تو تا ابد بر در و دیوار شهر من نامت حک خواهد ماند. گاه اگر خودت را فراموش کردی به آنجا بیا تا من از خودت برای خودت خاطره ها تعریف کنم و چیزها بگویم.ای خداوند خود فراموش کرده کو تا باز بیاید آن سوز. کو تا بشکفد شکوفه های خرمالو.!!من نمیدانم کدام ابلهی گفت که زمستان برای جان دادن نا ندارد. اینهمه میوه زمستانی را پدرش از سر قبر من و امسال منی میچیند؟؟؟تو هم آهسته آرام بیا،پشت این فصل کرخت،بعد آن فصل زمخت و غمگین،نوبهاری داریم که تنش پوشیده شد از ساتن بی رنگ وسفید،که تمام درختان را گه گاه از لج دیگر فصلهای زمین ،میپوشاند به تنشان شکوفه های آب را،که به زمان رسیدنشان، خودشان میشوند باز مایه ی حیات بشری،میوه از این بهتر در میان این همه فصل تو اگر یافتی ، 2یا 3 سیری برای من هم کناری بگذار.

سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، به نام ترین، بهنام ترین
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ٢٩ دی ۱۳۸٧

نظرات ()