تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
بکنیم علف از ریشه

 

نه برایم دست نزن. به حالم هم گریه نکن. تنها بگذار که به درد خویش بمیرم و اشک بریزم برای مرده های خویش.

تو هم از ظن خود شو یار من .ای خدای افکار عجیب و غریب

 

کاش هممون بز بودیم.میکندیم علف از ریشه و جاش خار میکاشتیم،دست کم وقت مرگ یه کویر داشتیم پر خار و خاشاک،کاش گرگ بودیم،زوزه هامون رو به ماه،درسته نمی شد به همدیگه اعتماد کنیم،ولی خب گوشت هم رو که میخوردیم استخونش رو یه جایی خاک میکردیم،سلام






کلمات کلیدی :گرگ، بز،دی،ماه دی، خدای افکار عجیب و غریب
نوشته شده توسط بهنامترین در جمعه ٢٠ دی ۱۳۸٧

نظرات ()