تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
نقش ونمای تنهایی

جادهای بی انتها و قدرت یک گل سرخ ، سبزیه سبزینه در کنار هم ،همه با هم و برای هم ... نیت میکنم و جاده مرا انتخواب میکند به راه که می اوفتم دنیا نظاره ام میشود.

 هان ای خدای ره و ره دان،تو راهنمایی ام نمیکنی در این گرد و خاکی؟

 

 

و تو تا آن زمان پای بر جای پاها بگذار و بخوان آرام و آهسته بر ذهن پر از الطاف خداوندی که چه در سرما و چه در گرما اگر دستم در دست دیگری باشد همیشه حال و هوای تنم معتدل ، رو به زیبایست . بدان غمها چه پا بر راه فرا بگذارند و یا ایستاده و قهقه باشند و با انگشت بر روی تن عریان خیالت نقش و نمای تنهایی را بنویسند هنوزم تو با یک دست گرم و خوش آب و رنگ تمام غصه ها را پیروزی. پیامم را بگیر از دور.

 از بینهایت دورم .سلام

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط بهنامترین در پنجشنبه ٢٥ مهر ۱۳۸٧

نظرات ()