تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
نظری خیال و خاطره

نصیحتت نمیکنم اما اگر در آینه به رخ کاملت نگاه کردی ابروی سمت چپ را کمی بالا بده و به آرامی از خودت بپرس خدای کدام بنده یی؟؟ خوب یا بد!هان ای خدای شک و تردید؟

 

زمانه زمانه ی دیگریست. تمام هنرمندیت را با تمام خنده ها و ضجه هایت بیاور ،خیال و خاطره را هم.  بریز در این دیگ جوشان .آری آن تمام خنده ها و ضجه های من است . هنرمندیم که به خرجت نمیرود. دارم آش میپزم با تمام بود و نبودهایمان. کمی آبش زیاد شده و مخلفاتش کم. تو هم که خنده ها و ضجه هایت را بریزی آشی میشود که باید ده انگشتمان را باهم بخوریم. باشد قبول نذر هردویمان. هم بزن ولی یادت باشد وقت هم زدن چشمانت را نبندی که مباد یادت برود چه بودی و در کجا. آهسته و آرام هم بزن، چهره ی آشنا اگر دیدی آهسته بگو ،سلام




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط بهنامترین در جمعه ٢٩ شهریور ۱۳۸٧

نظرات ()