تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
عکس و برعکس

هان ای خدای پیاده و دور ، بشمار روزهایی را که از دست دادی

 

زان چیز که تو میخواهی تا آن چیز که من میخواهم یک راه عکس فاصله است،یا بهتر گفته باشم یک برعکس. من تا تورا میخواهم و تو تا تورا. من تا تو نزدیک تر شدن را میخواهم و تو تا تو دور شدنه من را. جالب است اینجا ، من رو به تو حرکت میکنم و هی از تو دورتر  میشوم و دیگران شاید پشت به تو ولی انگار از من به تو نزدیکتر. باز نوای زنی که جیغ میکشد تمام قصه هایش را و  کسی برایش به تمام آکوردهای پیانو میکوبد با غصه. آهنگش را از کسی گرفتم که خود را من میشناسد. خوب گوش!! انگار دارد تمام فاصله ها تا تو را برای من به نت میخواند. خوب که گوش میدهم انگار دارد تو را به آکوردها تلقین میکند. کاش بودی نزدیک و کمی از آن چیز که گفتی نور است بر من میتابید. تو پشت به من حرکت میکنی اما خوب میدانم که میدانی در دلم چه گذرانیده یی. من گفته بودم درد میخواهم و تو دردم باش. درد  دور مثل نبود درد است بیا اینبار چیزی شبیه سرطان باش و بچسب به جانم. خوب که به آکوردها گوش میدهم با چشمانه بسته ام میفهمم که تو هنوز پشت به من و رو به بقیه انگار داری تا جایی میروی که نامش را گاه غروب  میگذاری و گاه طلوع. ببینم تو خواب نداری که من شبها به خوابت بی آیم؟؟؟؟؟

خوب میدانم که رسیدن به تو را تنها یک راه است و آن باز کردنه چشمها در خاک،من برای رسین به تو هیچ قصدی ندارم جز آنکه یکبار چشم در چشمت بگویم سلام

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط بهنامترین در شنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸٧

نظرات ()