تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
آنجا کجاست؟

بیا نزدیکتر. اینجا هوا بوی بخار و نم میدهد. شیشه عینکم را آب پوشانده ، اگر هم ورش دارم دیگر گمت میکنم . بیا جلوتر دستت را به دستم بده تا با خیال راحت شیشه عینکم را پاک کنم

خداوند محو و تماشا

 

 

الوووو ؟ آنجا کجاست ؟ بله پس درست گرفته ا م ، به دنبال کسی میگردم  ،  بله، نامش ؟ دوست ، بله بله دوست ، جانم !حتما ، قد و قواره اش را نمیدانم ، رنگ چشمانش ؟؟  ندیده بودم ، صدایش ،؟؟؟ نشنیدم،مشخصاتش،کمی ساکت بود کمکی هم مختوش،بله بله میدانم،

پس پیداش میکنید!من منتظر میمانم توی شهری در دور،نامش؟بینهایت دور است ، جان ؟ بله زیر تابش ماه ، پشت پیچ اکنون ، بعد آن گردوی پیر ، زیره فواره ی گرگ ، آنجایم ، و اگر دیر آمد ؟؟؟ بگوییید هستم!!منتظر میمانم؟ تلفن چی من از شما معذرت میخواهم که از اول نگفتمتان،سلام

 

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ٦ امرداد ۱۳۸٧

نظرات ()