تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
مشق

 

خدایا تو با این ضرب المثلها کارت نباشد ، همین خدا آن است که آهسته و پیوسته بیاید . اینها دروغ است ، خدایی که پیوسته از رگ گردن نزدیکتر است ! کی رفته که آهسته بیاید؟

 

 

هی فلانی تو که همه مشقهایت را از بر کردی ! خط پنجم زیر نام خورشید خط قرمز نبود ؟ زیر آن بوی علف چه ؟ نوک کوه دماوند را هم بنوشتی برف ؟ در کف رودخانه تکه سنگی نمیلرید از سرما ؟ مشقهایت را بده تا خط بزنم ، مممم ،خوب است اما ! در میان دفترت جای شب خالی بود و دو سه خطی مهتاب ، رد شدی ، روز بعد هم که آمدی تا ببینم مشقت ، کمکی هم عطر پونه بنویس و کمی شر شر آب ، نفر بعد

سلام

 




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط بهنامترین در شنبه ۱۸ خرداد ۱۳۸٧

نظرات ()