تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
هی درخت بلوط ایستاده در اعماق این جنگل

تا کجا خواهی رفت،مشقهایم را که مینویسد؟،دستانم را به کدام خون آلوده میکنی؟،خوب میدانم نقشه ها داری،خوب میدانی که نقشه هایت را نمیدانم،

ای خدای نویسنده ی ساکت و ای خدای سکوت نویس.

 

هی درخت بلوط ایستاده در اعماق این جنگل ، با کدامین بلبل و قرقاول هم آوایی وکدامین سنجاب تنه ات را لانه کرده ؟ میوه هایت را کدام کلاغ از کدام لانه میدزدید ؟ هی درخت بلوط ایستاده در اعماق این جنگل در کدام زمستان برگهایت ریخت و در کدام بهار جستی از خواب ؟ هیچ یادت هست که کدام خرس تن ش را به تنه ات میمالید ؟ یاد داری که کدام دارکوب کدام رنگ شوم را به تنه ات میکوبید ؟ مشقهایت را به کدام آفتاب میبردی یا مهتاب ؟ هی درخت بلوط که ایستاده در اعماق این جنگل ، از کدام زوزه ی گرگ میترسی و کدامین جنگ ، تشنه ام ، رودی نیست ، تو بگو با کدامین رود میشستی عتش ریشه هایت را ؟ های ای درخت بلوطی که ایستاده در اعماق این جنگل خداحافظ ، راستی سوالهایم را کی پاسخ خواهی گفت در کدامین لحظه ی موعود ؟

سلام




کلمات کلیدی :
نوشته شده توسط بهنامترین در پنجشنبه ٩ خرداد ۱۳۸٧

نظرات ()