تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
بیا نزدیکتر. اینجا هوا بوی بخار و نم میدهد

خارج از تنگناها من برای تو میگریم،خدای من

بیا نزدیکتر. اینجا هوا بوی بخار و نم میدهد. شیشه عینکم را آب پوشانده اگر هم ورش دارم دیگر گمت میکنم. بیا جلوتر دستت را به دستم بده تا

با خیال راحت شیشه عینکم را پاک کنم.

نه میخواهم نصیحتت کنم و نه حالش هست. یک چیز به من امید میدهد و آن هم این است که بدانم مزه آلبالو امسال با سال بعدش چه فرق دارد. و این باز به من امید میدهد چون هر سال طعمش دوست داشتنی تر شده بود

این آلبالو ی رسیده در سال جدید

  خانه تکانی هتان را من هم هستم. تمام دور ریختنیهایم را دورم جمع میکنم کمی بهشان فکر میکنم و دباره میچینم در کارتونشان. مادرم غرولند کنان سر کارتون را میگیرد و بر میگردانیم سر جایش و آخرش نگاهم میکند با عصبانیت و میگوید تمیز شد؟؟؟ نگاهش میکنم و میگویم زنده هشان کردم 

سلام 




کلمات کلیدی :تنگنا ها، بخار و نم، عینک، طعمش
نوشته شده توسط بهنامترین در پنجشنبه ۱ فروردین ۱۳۸٧

نظرات ()