تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
ماه و دریا

گفتند که پنهانم ، دیدم گه پیدایم تا نام تورا دانم

 

خداوند بزرگ و ایثار سلام. دیشب ماه ات را در قرص کامل دیدم،آب دریا عاشقش شده بود و شهوت انگیز تا سینه ساحل خود را می کشید. ماه اما !انگار کمی مغرور شده بود.میدانم فهمیدی،امشب که ماه را دیدم کمی از زیبائیش کم شده بود، دریا هم کمی آرامتر. میدانم ماه را خواهی گرفت کم کم . میدانم که دریا میماند و بغض نمکینش.

 

افتان و خیزان خود را کشیدم اینجا . خواستم بگویم سلام.




کلمات کلیدی :ایثار، قرص کامل، به نام ترین، خواستم بگویم سلام
نوشته شده توسط بهنامترین در سه‌شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٦

نظرات ()