تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
زندگی همه اش مبهوت است

سکوتت را از سر گرفتم . کینه هایت را هم رنگ خوشبختی زدم. دستانت را بشور، وقت خانه تکانی تمام شده. تیمم کن نمازی بخوانیم و دعایی بکنیم و کمی هم مریم بو کنیم. بوی نم ریه ات به مشامم میرسد ، رنگم را از دست میدهم . نمیبینمت اما میدانم که نزدیکم نشستی و نفس میکشی. حفظم نمیشوی یا از بر نمیشوم تورا. نور را باید فهمید.

شناختن هم برای تو کم است

ای خداوند دور و دوست.

های، ای جماعت بخوانید، همه تان شکست خورده اید و خسته ، میدانم. اما بدانید بعد از مرگ هم خرما خیرات نمیکنند. بو می آید خر داغ میکنند در جهنمشان

زندگی تمام تلاشش را میکند تا تو را به قه قه ای بی اندازد. استواری در  برابر زندگی یعنی اش پذیرفتن شکستهای آینده است. میدانی ام چیست؟ عقیده ام میگوید،زندگی همیشه حال و هوای ملسی دارد. خنده و اشک ، شادی و غم. زندگی همه اش مبهوت است. سلام

 

 




کلمات کلیدی :کینه هایت، بهنام ترین، شکست، ملس
نوشته شده توسط بهنامترین در سه‌شنبه ۱٦ بهمن ۱۳۸٦

نظرات ()