تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
ای خداوند دور و نزدیک

ای خداوند دور و نزدیک،خوب گوش کن ، یکبار بیشتر نمی گویم

 

دوستت دارم

 

آسمان بی تاب،بادی از سوی کویر،اشکی از ابر سیاه،سوتک کودک بازیگوش،گرد و غبارو سیل ناله

 

 

 

سنگ قبرم از جنس بلوط باشد با حکاکی حاج علیمیرزا،طرح درهای شهر بی نهایت دورم را او زده بود. بگویید کلون در را نرم و سبک بسازد که هر که آمد و در زد نپرم از خواب وناغافل سرم به سنگ بخورد و درد بگیرد. میوه ها بهشتی باشند، سیب و انجیر و انار.فاتحه هاتان همه از سهراب باشند و کمکی هم نیما.شلوار پدرم را وقتی از مزارم بلند شد خوب بتکانید ، او همیشه شلخته بر روی خاک مینشیند،مادرم چادر دارد مواظب باشید زیر پایش نرود،خواهرم چشمانش زخم خواهند شد از زبری دستمال دستش و همه دوستانم شاد بودنشان را میخواهم،فصل بهار خواهم مرد که مبادا نفرین شوم از گرما ، از سرما ، از گل و لای .

 

 

 سلام




کلمات کلیدی :مینو، چاپ، نفرین، چهار فصل
نوشته شده توسط بهنامترین در سه‌شنبه ٩ بهمن ۱۳۸٦

نظرات ()