تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
شقیقه ی زمستان

تو خوب بودن بی منت را بلد نیستی ، و من عاقل بودن را،تو به دیگران مهربان باش و من قول میدهم که باور نکنم فراموشت شده ام ،ای خدای پناه دیگران دوستت دارم هنوز

اما با بغض

از هزار سوی بیکرانگی سلامم را بپذیر، خوب میدانم که صدایم را میشنوی

خداوند تقدیر و تقدم

 

و زمستان همان بهار عاشق شده است انگارکه از عشق خود خورده یک خنجر از پشت. زمستان سرد نیست این آه بهارسبز عاشق شده دیروز است  که غبار سفید شقیقه های این بهار خشک شده و زرد دیروز را مینشاند بر پشت زندگی مثل برف ،شاید

 




کلمات کلیدی :بی منت، زمستان سرد، بهنامترین،behnamtarin
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ۳٠ دی ۱۳۸٦

نظرات ()