تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
حضور یکتایی خدای یکتای من

به نام آن خدایی که همیشه دوستش داشتم  حتی وقتی که انگار نیست

هی تکان تکانم نده ، من همان نهال بیدم که  در پناه تو به برگ تجربه نشستم،ای خداوندهمیشه حضور و گرانقدر

ای آسمان سرخ هنگام غروب سلام، سلامی به سرخیه دلم در تابش صبح ، سلام آغاز سرده فصل دور از بهار، سلام شتاب روزگار به سوی لحظه موعود، سلام لرزش برگ ، آهای دوست خوبی که ایستاده در بینهایت دور سلام

سلام

 آسمان شب شهر شلوغ ، ستارگان سکوت سر داده ی سپیده دم ، شوالیه شوم شبهای شبح زده و آخرینٍِ آخرین خدای زنده به گور رفته درچهار دیواری کعبه ، حضور یکتایی خدای یکتای من را به وفور میخوانند




کلمات کلیدی :شهر شلوغ، شوالیه، چهار دیواری کعبه، هنگام غروب
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٦

نظرات ()