تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
حتی اگر عمرم را بیهوده رقم زنی

ای یکتای بزرگ به نام تو و به یاد نعمتهای تو ، حتی اگر عمرم را بیهوده رقم زنی.

 

ای کاشهای زیبای زندگیت را کنار بگذار و قدم بگذار به دنیای بیخیال باید ها. دست روزگار را ببوس و او را در آغوش بکش و به او بگو استاد مرام و معرفت سلام

شور و شعف زندگیم را پنهان نمیکنم در پستوی دلم و آن را یکجا میبخشم به تمام خوبان و بدان با شوق و میطلبم ازشان یک لبخند ، یک لبخند بی نیرنگ ، و صدا میزنم که ای تمام هستی و تو آن که میشنوی ، بدان دوستت دارم هرچند کم ، دوست داشتنم را میبخشم به همه حتی آن زاغ لجوج ، آن سنگ سیاه، آن چشمه ی خشک ،به آن نغمه غمگین چوپان پیر، و تو فقط یک لبخند بزن ، یک لبخند .

هیچ صدایی از بین نمیرود مگر آنکه با نا امیدی فریاد زند

 

بهنامترین ۲/آبان/۸۶




کلمات کلیدی :عمر، ای کاشهای، ژستو، نغمه ی غمگین
نوشته شده توسط بهنامترین در پنجشنبه ۳ آبان ۱۳۸٦

نظرات ()