تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
تازه چه خبر ؟

 هان ای خدای مردم وا مانده ، از حالمان خبرت است اکنون؟

خبر تازه یی نیست

مردم خسته و خواب

و درختانی در پچ پچ و پیچ بهار

که آیا سبز شوند باز هم ؟

خبری نیست رفیق

خبر تازه ی من 

مرگ همسایه ی دیوار به دیوار

زایش گربه ی چاق

و افزایش جمعیت جهان

به هفت گربه ی مفت خور امروز

خبر رفتن

رفتن رود زلال به قعر مرداب

رفتن ابر سیاه

خبری نیست رفیق

خبر تازه ی من

باور کن

خبر مردن مردم سالها مرده

خبر خاصی نیست

خبرم پسر رز فروش

خبرم اخم ابروی پدر در پیری

خبرم چیزی نیست

خبر مرگ صدا در حنجره است

خبر رفتن نور

راست و دروغش با من

خبر من هست 

سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، تا بینهایت دور
نوشته شده توسط بهنامترین در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩۱

نظرات ()