تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
طعم مرگ

هان خدایا ! باز عدالت را تو برتری؟

 

گفتم شاید آرزویی باز. رویایی دست نیافتی از بد بخت و اقبال من در این روزها

گفتم شاید دقیقه دقیقه بودن . شاید ثانیه ثانیه مردن

ویرانم در میان طعمها ، طعم خواب و خیال ، طم گس خرمالو ، طعم تلخ قهوه ، طعم کوجه سبز و نمک ، طعم مرگ شاید ، طعم خون است انگار، طعم بی روح صدای مادر ، طعم خستگی در جان پدر ، طعم خون است انگار، طعم دورِ دست دوست ، طعم تند باران ، طعم یک روز بدون حسرت ، طعم یک خاطره ی خوب شاید

سلام


 

 




کلمات کلیدی :بهنام ترین، تا بینهایت دور
نوشته شده توسط بهنامترین در پنجشنبه ۱۱ فروردین ۱۳٩٠

نظرات ()