تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
میهمانی جنگل پیر

و تو ای خدا ی ناز دار و کرشمه گذار ، زن پیر و لوچ هم بنده ی توست؟

پیش ناز و کرشمه هستم من ، در پس درخت گردو میهمانم. جشن میلاد جنگل پیر است،من و سنجاب و سنجاقکها ، انتهای کوچه ی ساز و آوازیم ،در ته بن بست بی نوایی ها ،رنگ خانه نور مهتاب استو نشناش یک کلاغ پیر ، ما همه مست عطر گندم زار . گر بیای خوشنود خواهیم شد ، رمز عبورمان را بگویم باز؟ سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، تا بینهایت دور، بز،دی،ماه دی، خدا
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٩

نظرات ()