تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
کلاغ منجی

هان ای خدای شبها ،روزها کجا میخوابی؟ بیخ گردن من؟

سالهاست که برای تازگی فکر می کنم. چه کنم که دانه ی انار درخت شده ، چاره جز دادن بار بیشتر برای بهتر شدن ندارد.طعم همان طعم است . چراه فقط تکرار. مگر کلاغ برچیند دانه یی از من را . ببرد در جایی بی اندازد . شاید آبی بود،نوری زد ،بادی وزید، و من درخت شدم،درختی انار. شاید دشتی را از تکرار رهانیدم. اگر برسد این روزها کلاغی و بگوید سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، تا بینهایت دور
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩

نظرات ()