تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
تازگی

های خدای جانداران ،کشتن بچه خرسها پیش چشم مادر چرا؟حیوانات را هم امتحان میکنی؟

من گُلم پوسیده و تکه تکه هایم می ریزد از من . تمام می شوم روزی . و تمام نبودنم را به باد خواهم سپرد آنوقت . وتمام یادهایم را در این آب رفته غرق خواهم کرد. پژمرده هایم را باد خواهد برد تا کوهستان غمگین و ابر گرفته . سبز خواهد شد از من ، و برگ خواهم داد من ،و غنچه خواهد شد یادهایم. عطر من در چمنزار فکرتان جاری خواهد گشت
وتو خوب میدانی که این افسانه یی بیش نیست .

سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، تا بینهایت دور، قار قار
نوشته شده توسط بهنامترین در یکشنبه ۸ فروردین ۱۳۸٩

نظرات ()