تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
اشک مداد سیاه

پناه ببرم به که از شر خودم که رانده شده

و نه از سوز دلت باکم هست،ونه از مرگ شود تقدیرت،

هم درد می شوند مرا مداد ب6 و ب12 با طعم تلخ و غلیض سیاهی ها و طرح می کنند چشمانی را که سیاه نبود هرگز،چشمانت التهاب و اشک دارند و دستان من از خیسی چشمان توسیاه است هر روز.سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، تا بینهایت دور، اشک، مداد سیاه
نوشته شده توسط بهنامترین در چهارشنبه ٢٠ آبان ۱۳۸۸

نظرات ()