تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
یکی بود تنها بود

دلمان خرمالو کرده هوس. این زمان رو زودتر ببر تا ببارد برف. ای خدای فصلهای بیهوده

 

زاده بر زایش آب. خواب مانده بر این آخر و دور،خوردن سخت با صورت با پوست درخت غمگین،تکیه بر بید جوان،سر فرو برده به آب ماهی، خسته خفته بر الطاف چمن،نم نمک کردن یاد باران، یاد داری داستانم از همان اول بار جایی از متن خودش خبر از یکی بود یکی نیود نمیداد هرگز، همه داستانم بود یکی بود تنها بود زیر بارش برف.

سلام

 




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، بهنام ترین
نوشته شده توسط بهنامترین در شنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸۸

نظرات ()