تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
نگاه کن تو را نگاه می کنم

ای خدای خوب و خوبتر شاید، به زمین که رسیدی سری هم به دیار ما بزن. خون است و قیام . تو چه می گفتی ؟؟؟ جهاد؟؟

ای آنکه نهال نازک دستانت خاک را به خدا هدیه میکند شاید. نگاه کن، تو را نگاه میکنم.سر از خواب بردار و ببین که دیوانگان دو عالم جمع شده اند و برایت کف میزنند.!! مسخ شده اند از حضور همیشه وفورت در این گذر جاودانگی ، در این زندگی نه شاد و نه غم، در این زندگی ملس، در ای جاودانگی مبهوت ، تو را کف میزنند دیوانگان دو عالم و من کرنش کنان تو را میگویم بی منت. سلام.




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، تا بینهایت دور، جهاد
نوشته شده توسط بهنامترین در دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸

نظرات ()