تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
و من تو را به دار خواهم دید

بزرگا ، پروردگارا، چگونه خیالت را تازه کنم؟؟ در کدام چشمه ؟؟ بر لب کدام تشنه؟؟

و من تو را به دار خواهم دید ، مرگت دور است، آن بالا نیشخند میزنی و نفس میکشی و خود طناب دارت را از بالا گرفته ای و رو به وکیلت میگویی؟ به نظر تو من چند ماهگی ام آدم میشود؟ ، و خوب میدانم که از نو آزاده یی نو برای تولد آماده شده است، شاید سال دیگر بعد از یک سالگی ات از این اعدام جشن صد سالگی و بلوغت را گرفتیم با کیک تلخ تجربه و شهد زهرماره خاطره ها.

سلام




کلمات کلیدی :بهنامترین،behnamtarin، دار، بهنام ترین
نوشته شده توسط بهنامترین در شنبه ۳ امرداد ۱۳۸۸

نظرات ()