تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
سلام از یک رهگذر،

سلام از یک رهگذر، که باید جواب داد آن سلام را که آید از بینهایت دور . باید جواب داد که خواهد رفت تا دور، دورتر از دور. که شاید سلامی آورده از برگ گلی یا سلامی از درختی خشک که تمنای آب میکند برای بلبلی بر روی شاخه ی بی برگ و بال خویش ، شاید سلامی از خورشید که از گرمای خویش تنها مانده، بی دوست . و خواهد برد سلامت را دور ، دور تر از دور ،سلامت به بهاری که بیاید و ببارد بر دشتی که درختی دارد خشک و بلبلی هست تشنه یا سلامی برای ماه که دوست باشد برای خورشید هرچند در بینهایت دور. و اکنون یک سلام از یک رهگذر که میخواهد یار و هم پای دیگر تا گذر باشند از نور تا بینهایت دور .

سلام

 




کلمات کلیدی :رهگذر، بهنام ترین، تا بینهایت دور
نوشته شده توسط بهنامترین در پنجشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٤

نظرات ()