تا بینهایت دور

شهری برای قدم زدن
 
پایان راه بی پایان

خدای برگ فهمیدی که کی مرد و از درخت افتاد؟

و این آن پایان نیست ، اگر گفت که هر کس، آخر کاری برای مرگ خویش دارد ، و این آن آخر و این آن پایان اندوه ناک و اشک ریز و غم انگیز نیست ،  و این هرگز نبیاد آخری باشد زمانی که حتی برای یک دمی دیگر توان سینه بالا بردن و پس دادن آن دم را داری ، و این آن آخرین نیست هرگز زمانی که تو بیداری و ...و این آن آخرین شاید که تو باز برای آخری دیگر پا بر خاک این صفحه بگذاری. سلام 




کلمات کلیدی :مرگ برگ، سلام، خدای برگ
نوشته شده توسط بهنامترین در دوشنبه ۱۱ خرداد ۱۳۸۸

نظرات ()